ألْآنَ انْكَسَرَ ظَهْرِي وَ قَلَّتْ حِيلَتِي
110 بازدید
موضوع: ادبیات عرب


امام حسین (صلوات الله و سلامه علیه) در روز عاشورا بر بالین غرقه به خون قمر بنی هاشم (صلوات الله و سلامه علیه) بنشست و لختی گریست، آنگاه فرمود: «ألْآنَ انْکسَرَ ظَهْرِی وَ قَلَّتْ حِیلَتِی ». [بحار الانوار، ج45، ص42]

بیشینه مقاتل پارسی –تا بدانجا که در دسترس نگارنده بود- این سخن را چنین ترجمه کرده اند: «اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد». از مقاتل کهن روضة الشهداء [ملاحسین کاشفی، ص418] و از مقاتل نو دمع السجوم در ترجمه نفس المهموم [علامه شعرانی، ص289] را می توان برشمرد.

این در حالی است که ماده «ق ل ل» در زبان عربی به دو معنا می آید: یکی کم بودن و دیگری نفی محض. فیومی در ذیل همین ماده می نویسد: «وَ قَد یعَبَّرُ بِالْقِلَّةِ عَنِ العَدَمِ فَیقَالُ قَلِیلُ الْخَیرِ أَی لَا یکادُ یفْعَلُه». [مصباح المنیر، ج2، ص514].

ادیب توانمند سید هاشم تهرانی (رحمه الله) در همین راستا می نویسد: «قلّ به معنی نباشد یا کم باشد استعمال می شود و پس از آن اسمی که فاعل آن و فعلی که صفت آن اسم است واقع می شود، چنانچه گوئی: (قَلَّ رجلٌ یکتبُ مثلَ زیدٍ) کم مردی باشد که مانند زید بنویسد یا نباشد مردی که مانند زید بنویسد و از قرینه معلوم می شود کدام را متکلّم قصد کرده و گاهی کلمه ما به آن ملحق می شود و پس از آن فعلی و فاعلی واقع می گردد و خودش فاعل ندارد، چنانچه گوئی: (قَلَّما یؤمنُ النّاس) کم ایمان می آورند مردم یا ایمان نمی آورند مردم و (قَلَّما سافرتُ) مسافرت نکردم یا کم مسافرت کردم و این فعل هیچگونه مشتقّات ندارد جز (قلیل) و در قرآن با کلمه ما بسیار آمده، مانند: (قَلِیلًا ما تُؤْمِنُونَ)، (قَلِیلًا ما تَذَکرُونَ)، (قَلِیلًا ما تَشْکرُونَ) و مفسّرین در این آیات بر آن دو معنی اختلاف کرده اند؛ بعضی گفته اند: کم ایمان می آورید و کم شکر می گذارید و کم متذکر می شوید و بعضی گفته اند: ایمان نمی آورید و شکر نمی گذارید و متذکر نمی شوید و این دو ترکیب نیز از این فعل نقل شده: (قُلُّ رجلٍ یقولُ ذلک الّا زیدٌ) و (أقَلُّ رجلٍ یقولُ ذلک الّا زیدٌ). اول صیغه مصدر و دوم صیغه اسم تفضیل است ولی هردو به معنی (نباشد مردی که چنان گوید جز زید) است. این چنین صاحب تاج العروس از ابن جنّی نقل نموده ولی صاحب منتهی الارب ترکیب آن دو را گونه دیگری گفته و صیغه فعل گرفته است». [علوم العربیه، ج1، ص298].

باری، گرچه ماده «ق ل ل» به خودی خود در هر دو معنا به کار می رود، لیکن شواهد نشانگر آن است که مقصود امام نفی محض می باشد. از این روی، ترجمه سخن ایشان چنین می شود: «اکنون پشتم شکست و بیچاره شدم» نه اینکه «چاره ام کم شد».

قرائن و سرنخ هایی که به مقصود امام رهنمون می سازد، عبارت اند از:

1- قرینه مقابله؛ شکسته شدن کمر کنایه از بیچاره شدن هست، چرا که قوام بدن به کمر است و با شکسته شدن آن دیگر کاری از دست آدمی برنمی آید.

2- قرینه مقامیه: امام در مقام ابراز نهایت اندوه خود در سوگ برادر می باشد و متناسب با این مقام بیچاره شدن هست نه کم چاره شدن.

3- تواطؤ حیلت: حیله و چاره متواطی است نه مشکک؛ به بیان دیگر امر حیلت منحصر در بود و نبود است و متصف به قلت و زیادت نمی شود.

والسلام