درنگی در شخصیت عمر بن عبد العزیز
92 بازدید
تاریخ ارائه : 1/7/2013 9:51:00 AM
موضوع: رجال و تراجم

عموما از عمر بن عبد العزیز(61-101 هـ) هشتمین خلیفه بنی امیه به نیکی یاد می شود و در السنه خاص و عام به نجیب بنی امیه یا اعدل بنی امیه یا مجدِّد دین و ... شهرت یافته است. چرا که وی در مدت دو سال و پنج ماه که بر کرسی خلافت تکیه زد اصلاحات زیادی را به انجام رسانید و از همه مهمتر اینکه سب و دشنام به امام علی سلام الله علیه را-که معاویه علیه اللعنة و الهاویة آن را مرسوم نموده بود- قدغن نمود و فدک را به فرزندان حضرت زهراء سلام الله علیها برگرداند.

به همین دلیل در طول تاریخ شعراء و مادحین زیادی از وی تعریف و تمجید به عمل آورده اند حتی سید رضی نیز در رثای او شعری سروده است:

 

یا ابنَ عبدِ العزیز! لو بَکتِ العی


    نُ فتـىً مـن أمـیّـةَ لَـبَـکـیـتُــــک‏




غـیـر أنّی أقـولُ إنّکَ قد طِــــــب


    تَ وَ إن لم یَـطِب و لم‏ یزک‏ بیتک‏




أنت نـزّهتَـنا عن السَّـبّ و القَذ


    فِ فلـو أمکنَ الجـزاءُ جـزیـتُـــــک‏




و لـو انّـی رأیتُ قبرکَ لاستَــــح


    یَـیتُ من أن أرى و ما حَـیّـیـتُــک‏




ترجمه:

«اى عمر بن عبد العزیز! اگر بنا باشد که بر فردى از بنى امیّه بگریم بر تو خواهم گریست. می‏گویم گر چه خاندان تو بد طینت و ناپاک بودند ولی راستی تو چه پاکیزه سرشت بودی. تو ساحت ما را از دشنام و ناسزا گفتن زدودی، ای کاش مى‏شد که پاداشت دهم. واگر آرامگاه تو را ببینم شرم میدارم از اینکه بر تو درود نفرستم.»

اما بررسی شرایط و اوضاع آن زمان نشانگر این مطلب است که دیگر مردم فهمیده بودند که برای رهایی از ظلم و فساد ستم پیشگان اموی بایستی رو به جانب اهل بیت علیهم السلام نمود. لذا عمر بن عبد العزیز با درک اوضاع زمان خود-همانند مامون عباسی-تظاهر به دینداری و محبت اهل بیت علیهم السلام نمود تا از فروپاشیدگی حکومت امویان جلوگیری کند. و باممنوع کردن سب امیرالمومنین سلام الله علیه و برگرداندن فدک و احسان و مهربانی با اهل بیت علیهم السلام منظوری جز کاستن تنفر و انزجار جهان اسلام از جنایات شجره ملعونه بنی امیه نداشت. و الا اگر شرایط اقتضاء میکرد وی نیز در ظلم و طغیان دست کمی از آباء و اجداد خود نداشت کما اینکه در برهه ای از زمان خانه حضرت زهرا سلام الله علیها را ویران نمود به خیال اینکه می تواند با این کار نور الهی را خاموش کند ولی بیچاره نمی دانست چراغی را که ایزد برفروزد هر آن کس پف کند ریشش بسوزد.

علامه میرزا ابوالفضل طهرانی در شِفاء الصدور می نویسد: «لعن او از اوضح واضحات و اوجب واجبات است چرا که معصیتی بالاتر از غصب خلافت و ادعای امامت و تحمل این وزر عظیم وجود ندارد و بر امت ضرری بیش از منع حق ائمه از امر و نهی نیست و اگر احسانی کرد به جهت مصانعه و ملک داری بود.»

 مرحوم حاج شیخ عباس قمی نیز در تتمة المنتهی می نویسد: «ما شیعیان او را غاصب خلافت و امامت می دانیم و معتقدیم که معصیتی بالاتر از غصب این منصب عظیم-که در آن زمان حق امام محمد باقرسلام الله علیه بوده- وجود ندارد.»

از همین روی وی در روایات شدیدا مورد نکوهش قرار گرفته است. در روایتی ابو بصیر می گوید: کُنْتُ مَعَ الْبَاقِرِ ع فِی الْمَسْجِدِ إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ عُمَرُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِیزِ عَلَیْهِ ثَوْبَانِ مُمَصَّرَانِ مُتَّکِئاً عَلَى مَوْلًى لَهُ فَقَالَ ع لَیَلِیَنَّ هَذَا الْغُلَـامُ فَیُظْهِرُ الْعَدْلَ وَ یَعِیشُ أَرْبَعَ سِنِینَ[باید اربعینَ سنةً باشد] ثُمَّ یَمُوتُ فَیَبْکِی عَلَیْهِ أَهْلُ الْـأَرْضِ وَ یَلْعَنُهُ‏ أَهْلُ‏ السَّمَاءِ فَقُلْنَا یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ لَیْسَ ذَکَرْتَ عَدْلَهُ وَ إِنْصَافَهُ قَالَ یَجْلِسُ فِی مَجْلِسِنَا وَ لَـا حَقَّ لَهُ فِیهِ ثُمَّ مَلَکَ وَ أَظْهَرَ الْعَدْلَ جُهْدَه‏(الخرائج و الجرائح: ج1 ص276)

ترجمه: با امام باقر سلام الله علیه در مسجد بودم. عمر بن عبد العزیز که دو جامه زرد رنگ به تن داشت و بر غلامش تکیه کرده بود وارد شد. حضرت فرمود: این نوجوان قطعا خلیفه خواهد شد. پس عدل و داد را آشکار خواهد ساخت و چهل سال زندگی کرده سپس خواهد مرد. آنگاه زمینیان بر او گریه و آسمانیان لعنش خواهند کرد. عرض کردیم یا ابن رسول الله! مگر از عدل و انصافش سخن نگفتید؟! حضرت فرمود: زیرا در جایگاه ما می نشیند و حال آنکه حق او نیست و زمام امور را به دست می گیرد و به قدر توانش عدل و داد بر پا می کند.

اما حدیثی که از امام باقر سلام الله علیه نقل شده است که «لِکُلِّ قَوْمٍ نَجِیْبَةٌ، وَإِنَّ نَجِیْبَةَ بَنِی أُمَیَّةَ عُمَرُ بنُ عَبْدِ العَزِیْزِ» در هیچ کتابی از کتب شیعه جز الملاحم و الفتن وجود ندارد. و جالبتر آنکه تمام روایات این کتاب هم از منابع اهل تسنن بوده و لذا فاقد اعتبار است.

و موید مدعای ما حدیثی است که از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است. آن حضرت می فرمایند: «فِی‏ کُلِ‏ حَیٍّ نَجِیبٌ‏ إِلَّـا فِی بَنِی أُمَیَّة»(خصال: ج1 ص228)

ترجمه: در میان هر قبیله ای فردی نجیب و ارجمند وجود دارد مگر در میان قبیله بنی امیه.

می گویم: اگر بر فرض مُحال دستمان از تمام شواهد و قرائن هم کوتاه باشد و در رابطه با وی تردید داشته باشیم، می توانیم به عموم «لعنَ اللهُ بنی امیةَ قاطبةً» تمسک کرده قائل به جواز لعن او شویم بلکه او را از دائره مومنین خارج دانسته ملحق به کفار سازیم کما اینکه این مساله در اصول فقه به خوبی تحقیق و تنقیح شده است فلیراجع.