داود پاشا یکی از وزرای سابق دولت عثمانی، تصمیم به فراگیری زبان عربی گرفت. بدین رو، یکی از علمای عربیت را آورد و مدت مدیدی نزد او به تحصیل پرداخت. نتیجه یادگیری او را در ادامه میبینید.
روزی داود از استادش پرسید: عَمرو چه گناهی مرتکب شده که هر روز مستحق کتک خوردن از زید و شکنجه دردناک و کشته شدن به طرز وحشیانه است؟! (اشاره به مثال پرکاربرد ضَرَبَ زیدٌ عمراً). آیا عمرو چنان خوار و درمانده و ناتوان شده که نمیتواند انتقام خود را بگیرد و ضربه آخر را به مهاجم وارد کند؟!
او این سوال را از استادش پرسید، در حالی که آتش خشمش شعله ور شده بود و پاهایش را به زمین می کوبید. استاد پاسخ داد: ضارب و مضروبی در کار نیست؛ اینها صرفاً مثالهایی هستند که نحویان برای تفهیم بهتر قواعد برای دانشآموزان استفاده میکنند.
داود این پاسخ را نپسندید. او باورش نمیشد که چنین استادی از درک حقیقت موضوع عاجز باشد! بنابراین بر او خشم گرفت و او را زندانی کرد. به سراغ نحوی دیگری رفت و همان سؤالی را که از اولی پرسیده بود از او پرسید. پاسخ مشابهی شنید. او را هم زندانی کرد. داود پیوسته نحویان را یکی پس از دیگری احضار میکرد تا اینکه زندانها پر و مدرسهها خالی شدند. این مسئله شوم تنها دغدغه او شد و تمام مسائل و مصالح دولت را تحت الشعاع قرار داد.
سرانجام، تصمیم گرفت همه علمای نحو بغداد را جمع کند. فرمان احضار آنها را داد و آنها در حالی که از قصد و غرض او آگاه بودند، حاضر شدند. بزرگِ آنان مردی بود فاضل و زیرک و کاربلد. وقتی آنها در حضور وزیر گرد آمدند، او همان سؤال را تکرار کرد. بزرگ نحویان پاسخ داد: سرورم، عمرو به خاطر جرمی که مرتکب شده سزاوار مجازاتی است بسیار بزرگتر از آنچه که هر روز دریافت می کند!
حال وزیر کمی بهبود یافت و رنگ رخسارش باز شد و رو به او کرد و گفت: مگر جرم عمرو چه بود؟ بزرگ نحویان گفت: او به نام وزیر محترم ما حمله کرد و حرف واو را از آن سرقت نمود. از این رو نحویان زید را فرستادند تا هر روز او را به عنوان مجازاتِ این گستاخی و دست درازی کتک بزند. (اشاره به زیادی «واو» در «عَمرو» و حذف «واو» دوم از «داود» در نوشتار).
وزیر از این پاسخ سر کیف آمد و گل از گلش شکفت و گفت: تو دانشمندترین کسی هستی که تا به حال زمین و زمان به خود دیده است. هر چه میخواهی پیشنهاد کن. بزرگ نحویان چیزی بیش از آزادی علمای در بند زندان پیشنهاد نکرد. وزیر دستور آزادی آنها را صادر کرد و آنان و علمای بغداد را با اعطای جایزه و پاداش گرامی داشت.
به عقیده من داود پاشا در وهله نخست خوب عمل کرد اما در ادامه کار به خطا رفت. اگر من جای او بودم، نحویان را از زندان آزاد نمیکردم مگر اینکه از آنها تعهد قرص و محکمی بگیرم که این مثالهای کهنه و نخ نما را کنار بگذارند و مثالهای جدید و جذابی را جایگزین کنند تا دانشجویان را سرگرم کند و ترس و وحشت آنها را بریزد و مانع انزجار و نفرت آنان از دیدن این صحنههای خونین بین زید و عمرو و خالد و بکر شود.
دانشجو تنها زمانی از دانش بهره مند میشود که بتواند آن را در موقعیتهای عملی به کار گیرد و از آن در زمینههایی که برایش در نظر گرفته شده، استفاده کند. و این امر محقق نمیشود مگر اینکه استاد مثالها و شواهد متعددی را مربوط به قواعد آن رشته در اختیار او قرار دهد و آنها را به گونهای ارائه دهد که ارتباط بین نظریه و عمل را برایش روشن کند و توانایی او را در به کارگیری آنها تسهیل کند.
بیشتر دانشجویان الازهر از دستیابی به این توانمندی فرسنگها دور هستند زیرا آنها برای هر قاعده از قواعد دانش بیشتر از یک مثال نیاموخته اند. اگر از یکی از آنها بخواهید که در منطق از حیوانیت و ناطقیت، و در نحو از اینکه زید عمرو را زد و خالد بکر را کشت، و در بلاغت از تشبیه زید به ماه و استعاره چنگال از مرگ، و در صرف از «فَعلَلَ» و «اِفعَوعَلَ» فراتر برود، آنها را در حال تقلا و دست و پا زدن و لکنت زبان خواهید یافت و برای سالهای زیادی که با دوات و دفتر گذراندهاند، اما در عوض چیزی به دست نیاوردهاند، غصه خواهید خورد.
چرا دانش جو صرف و نحو یاد میگیرد اگر نمیتواند هر کتاب و روزنامهای را به درستی بخواند؟! چرا بلاغت می خواند اگر نمیتواند اسرار گفتار و اشکال مختلف فصاحت آن را درک کند یا معنای مورد نظر سبکهای متنوع آن را بفهمد؟! چرا نمیتواند مقصود خود را به روشنی و فصاحت بیان کند؟! چرا منطق را فرا میگیرد اگر نمیتواند بین گزارههای صحیح و فاسد در تمام جنبههای آن تمایز قائل شود، حتی اگر موضوع، انسان نباشد و محمول، حیوان ناطق؟!
واقعاً شگفتانگیز است که یک صنعتگر بیسواد میداند که دانش برای کاربرد عملی است، و لذا نجاری را فقط برای ساخت در و پنجره و صندوق و آهنگری را فقط برای ساخت قفل و کلید یاد میگیرد، ولی دانشجو از این اصل اساسی غافل است و فقط به انباشت اطلاعات و قواعد اهمیت میدهد، حتی اگر در آینده نتواند آنها را به کار گیرد یا از آنها در زمینه مناسب خود بهره ببرد!
مادامی که الازهر به این شیوه آموزشی ناکارآمد ادامه دهد، قادر به تربیت دانشمندانی در آینده نخواهد بود که مردم بتوانند از آنها بهره مند شوند، همانطور که سایر ملل در شرق و غرب عالم از دانشمندان خود بهرهمند میشوند. وای به حال دانش از دست چنین دانشمندانی!
منبع: النظرات، مصطفی المنفلوطی، ج1، ص307
ترجمه: محمد نادری