إلا عين بكت على مصاب الحسين
858 بازدید
موضوع: ادبیات عرب

سؤال: چرا مستثنی در حدیث شریف «كلُّ عينٍ باكيةٌ يومَ القيامة إلا عينٌ بكت على مُصاب الحسين» مرفوع آمده است؟

جواب: به باور جمهور نحویان مستثنی در استثنای تام متصل مثبت، وجوبا منصوب است، مانند «جاء القومُ إلا زیدًا» و «رأیت القومَ إلا زیدًا» و «مررت بالقومِ إلا زیدًا».

اما ابن مالک و دنباله‌روان او با استشهاد به تعدادی از احادیث و خوانش‏ ‏های قرآنی نصب مستثنی در ما نحن فیه را غالبی می‌دانند نه واجب و معتقدند رفع نیز جایز و مطابق با گویش برخی از قبایل است. به این شواهد دقت کنید:

*فشربوا منه إلّا قليلٌ منهم؛ [بقره، 249]، به رفع قلیل طبق برخی از خوانش ‏‏ها.

*کلُّ أمتي معافًى إلّا المجاهِرون بالمعاصي؛ [رياض السالكين، ج ٥، ص ٣٧].

*هَلَكَ الْعَامِلُونَ إِلَّا الْعَابِدُونَ وَ هَلَكَ الْعَابِدُونَ إِلَّا الْعَالِمُونَ وَ هَلَكَ الْعَالِمُونَ إِلَّا الصَّادِقُونَ وَ هَلَكَ الصَّادِقُونَ إِلَّا الْمُخْلِصُونَ‏ وَ هَلَكَ الْمُخْلِصُونَ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَ هَلَكَ الْمُتَّقُونَ إِلَّا الْمُوقِنُونَ وَ إِنَّ الْمُوقِنِينَ لَعَلَى خَطَرٍ عَظِيمٍ؛ [مصباح الشریعة، ص ٣٧].

*كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا عَيْنٌ‏ بَكَتْ‏ عَلَى‏ مُصَابِ الْحُسَيْن‏؛ [بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ٢٩٣].

نحویان در مواجهه با این دست از جمله ‏ها و تحلیل و ترکیب آن چند راهکار ارائه داده ‏اند:

1.بیشتر نحویان دست به دامان تأویل می‏ شوند و از دل جمله به ظاهر مثبت، جمله ‏ای منفی بیرون می‏ کشند تا استثناء در این جمله ‏ها را در جرگه استثنای تام متصل منفی در‏آورند و بدین طریق ریشه مشکل را بخشکانند. توضیح اینکه در صورت منفی بودن جمله دو وجه در مستثنی جایز است: 1.نصب به إلا 2.ابدال از مستثنی منه، مانند: «ما جاء القومُ إلا زیدًا» یا «ما جاء القومُ إلا زیدٌ».

بنابراین «کل عین باکیة یوم القیامة إلا عین بکت علی مصاب الحسین» را به تأویل «لا تَسرُّ عينٌ يوم القيامة إلا عينٌ بكت على مصاب الحسين» می ‏برند، یعنی هیچ چشمی در روز قیامت شادان نیست مگر چشمی که بر حسین گریسته باشد. بر طبق این نظریه عینٌ بدل از ضمیر مستتر در باکیة خواهد بود.

2.برخی إلا را وصفیه یعنی اسم به معنای غیر می ‏گیرند. در این صورت اعراب إلا به ما بعد إلا منتقل می ‏شود. بنابراین «کل عین باکیة یوم القیامة إلا عین بکت علی مصاب الحسین» به معنای «کل عینٍ مغايرةٍ لعينٍ بكت على الحسين باكيةٌ یوم القیامة» خواهد بود، یعنی هر چشمی _که این صفت دارد غیر از چشمی است که بر حسین گریسته_ در روز قیامت گریان است.

3.گروهی دیگر می‏ گویند: عینٌ مبتدا و خبرش محذوف و إلا به معنای لکن و جمله بعد از إلا محلا منصوب است. بنابراین «کل عین باکیة یوم القیامة إلا عین بکت علی مصاب الحسین» یعنی «كلُّ عينٍ باكيةٌ يوم القيامة لکن عينٌ بكت على الحسين لا تبكي».

4.به باور نگارنده عینٌ بدل از ضمیر مستتر در باکیة است و حاجت به منفی کردن جمله نیز نیست.  آنچه که نحویان را واداشته تا جمله را به تأویل نفی ببرند دو چیز است: 1. اطراد قاعده: یعنی خواسته ‏اند کلیت حکم استثنای تام متصل مثبت پابرجا باشد. 2. اگر بخواهیم عینٌ را بدل از ضمیر باکیة بگیریم تبدیل به استثنای مفرغ می‏ شود (تبکي إلا عينٌ بکت علی مصاب الحسین) چه مبدل منه در حکم سقوط است. این در حالی است که استثنای مفرغ در کلام مثبت جایز نیست، فلا یقال: «جاءَ إلا زیدٌ» أو «رأیتُ إلا زیدا» أو «مررتُ إلا بزید» زيرا لازمه ‏اش ثبوت مجیء و رؤیت و مرور برای همه مردم جز زيد است و اين ناشدنی و ناراست است.

از این رو نحویان آیاتی مانند «و إنها لكبيرة إلا على الخاشعين»[بقره، ۴۵] و «يأبى الله إلا أن يتم نوره» [توبه، ٣٢] که در ظاهر مثبت‌اند را به تأویل نفی می‌ برند. ابن هشام در قاعده نخست از باب هشتم مغنی می‌ گوید:

نفی در استثنای مفرّغ اعم از لفظی و معنوی است و لذا این دو آیه در معنا منفی هستند، زیرا آیه شریفه «وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعين»‏  به معنای «و إنها لا تَسهُلُ إلّا علی الخاشعین» و آیه شریفه «يَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُون»‏ به معنای «و لا یرید الله إلّا أن یُتمَّ نورَه» است؛ [مغنی اللبیب، ج 2، ص 333].

اشکال نخست: در باب زبان و ادب کمتر قاعده ‏ای می ‏توان یافت که مخصص و تخلف‏ پذیر نباشد.

اشکال دوم: ناشدنی و ناراست بودن استثنای مفرغ در کلام مثبت کلیت ندارد، زیرا گاه قرینه است بر اینکه گروه خاصی اراده شده است نه همه، مثل اینکه شخصی به شما می‏ گوید «سمعتُ أنك ما ضربتَ أعدائَك» و شما در جواب او می‏ گویید «ضربتُ إلا زیداً». و همچنین است اگر قصد مبالغه در میان باشد.

اشکال سوم: برخی از جمله ‏های مثبت خصوصیت مورد دارند و استثنای مفرغ در آنها هیچ اشکالی ندارد، مانند «يستطيع تعالى إلا المستحيلاتِ» و «قرأتُ إلا يومَ الجمعة» و «ضربتُه إلا بالسوط». جمله «تبکي إلا عينٌ بکت علی مصاب الحسین» نیز دقیقا از همین منوال است و اساسا صدور این حدیث شریف برای دلالت بر این است که تمام چشم ‏ها در روز قیامت گریان است مگر چشمی که بر ماتم حسین علیه السلام بگرید.

اشکال چهارم: در صورت باز شدن باب اینگونه از توجیهات، دیگر هیچ کلامِ مثبتی وجود نخواهد داشت مگر آنکه در معنا منفی خواهد بود،  زیرا عقل می‏ تواند نفیِ هر اثباتی را تصور کند. به عنوان نمونه «سَکَتَ» به معنای «لَمْ یَتَکَلَّمْ» و «تَکَلَّمَ» به معنای «لَمْ یَسکُتْ» و «سَکَنَ» به معنای «لَمْ یَتَحَرَّکْ» و «تَحَرَّکَ» به معنای «لَمْ یَسْکُنْ» و «جَهِلَ» به معنای «لَمْ یَتَعَلَّمْ» و «تَعَلَّمَ» به معنای «لَمْ یَجْهَلْ» است.

کوتاه سخن آنکه وقوع استثناء مفرغ در کلام مثبت عموما و در حدیث شریف مزبور خصوصا صحیح و ضابطه ‏مند است و نیازی به توجیه و تأویل ندارد.

نکته: مجموع شواهدی که ابن مالک برای اثبات این گویش -یعنی رفع بی قید و شرط مستثنی در استثنای تام متصل مثبت- اقامه کرده اطمینان ‏آور نیست زیرا خوانش مذکور از خوانش‏ های شاذ قرآن و فاقد حجیت است. در رابطه با دو روایت بعدی هم گفتنی است که تالی إلا به نصب نیز روایت شده است یعنی إلا المجاهرین و إلا العابدین و إذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال. هیچ یک از این شواهد هم به تنهایی مفید ظن نیستند که بتوان با تراکم ظنون چاره‏ ای اندیشید.

نتیجه: مستثنی در استثنای تام متصل مثبت واجب النصب است مگر اینکه جمله خصوصیت مورد داشته باشد مثلا مصدَّر به کل باشد، مانند حدیث شریف «كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا عَيْنٌ‏ بَكَتْ‏ عَلَى‏ مُصَابِ الْحُسَيْن» که در این صورت بدلیت نیز جایز است.

محمد نادری